عروس 67 ساله خانه سالمندان یکشنبه, Dec 28 2008 

آقا قربان ۷۳ ساله از روستايی در نزديكی قزوين است كه سال‌ها پيش همسر خود را از دست داده و اكنون صاحب 10 فرزند و 40 نوه و نتيجه است. آقا قربان چند وقت پيش برای عيادت از يكی از اقوام خود در خانه سالمندان به خانه سالمندان اميرالمومنين قزوين ميرود كه چشمش به صفيه خانم ۶۷ ساله‌ای میخورد كه تنها يك دختر داشته و بعد از فوت همسرش سال‌ها به تنهايی زندگی می‌كرده است و اكنون هم در خانه سالمندان است. آقا قربان چند هفته پيش به خواستگاری صفيه خانم ميرود و پس از مهر ۱۴ سكه‌ای صفيه خانم هفته گذشته در همان خانه سالمندان مراسم عقد جالبی را با حضور برخی مسوولان شهر قزوين و دست اندركاران خانه سالمندان و البته مطبوعاتی‌های شهر برگزار می‌كند.


ادامه ی مطلب…

عکس‌های ازدواج دکتر علی شریعتی جمعه, Nov 28 2008 


عشق بازی پنهانی دو کودک در خیابان یکشنبه, Sep 28 2008 

خواستگاری در دوره‌های مختلف پنجشنبه, Sep 25 2008 

يك هفته پس از خلقت آدم
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نريخت.


پانصد سال پس از خلقت آدم
با يه دونه دامن از اون چينی‌خال پلنگی‌ها ميری توی غار طرف.
بلند داد می‌زنی: هاكومبازانومبا (يعنی من موقع زنمه)
بعد ميری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چينی جلوت نشسته‌اند و می‌گن: از خودت غار داری؟ دايناسور آخرين مدل داری؟ بلدی كروكديل شكار كنی؟ خدمت جنگ عليه قبيله آدمخورها رو انجام دادی؟ بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامنای چين چينی پوشيده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده، برات چای می‌آره و تو می‌ريزی روی خودت.


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم
انسان تازه كشاورزی را آموخته. وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل می‌كنی با ديدن يه دختر متوجه ميشی كه بايد ازدواج كنی. برای همين با مقدار زيادی گندم به مزرعه پدر دختره ميری. اونجا از تو میپرسند: جز خودت كه اومدی خواستگاری چند تا خر ديگه داری؟ چند متر زمين داری؟ چند تا خوشه گندم برداشت میكنی؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسونده‌ای؟
بعد عروس خانم با كوزه چای وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدی خيلی هول شديد تمام كوزه رو روی سرتون خالی می‌كنيد.


ده سال قبل

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به اين نتيجه میرسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان می‌خواهيد كه دختری را برايتان انتخاب كند. در اينجا اصلا نيازی نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافی فرصت برای شناخت وجود دارد. در ضمن سنت چای ريزون كماكان پا برجاست.


هم اكنون
به دليل پيشرفت تكنولوژی در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد. البته از “MSN” يا ”ICQ” هم میتوانيد استفاده كنيد ولی آنها آيكنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی‌باشند. پس از نصب ياهومسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمی كه به نظرتان زيباست ”Add” می‌كنيد و با استفاده از آيكنهای مربوطه خواستگاری را انجام میدهيد. البته ياهو قول داده كه نسخه جديد دارای امكانات ازدواج و زندگی مشترك نيز باشد.

عكسهايي ازمراسم عروسي بازيگران معروف هاليوود چهار شنبه, Sep 3 2008 

جنجالی ترین طلاق های بازیگران سینمای ایران جمعه, Aug 1 2008 

روح‌انگيز سامي‌نژاد/همسرش

1-ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.

اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.

با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.

سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ

2-سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نمي‌شناخت، اما پس از ازدواج و در سال‌هاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سال‌ها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدت‌ها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهره‌هاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلم‌سازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.

خسرو شكيبايي/تانيا جوهري

3-شايد خيلي‌ها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سال‌هاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدم‌هاي معروفي نبودند و در سال‌هاي بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند. شكيبايي كماكان يكي از بازيگران محبوب و سرشناس سينماي ايران است اما تانيا جوهري در سال‌هاي اخير بسيار كم‌كار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد

آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو

4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست، سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.

ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي

5-زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساخته‌ي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سال‌ها حفظ‌كرد.

از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوش‌ساخت «هيوا»، ساخته‌ي رسول ملاقلي‌پور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال مي‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيه‌ي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.

حالا اين روزها پس از سال‌ها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.

بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي

6-بابک رياحي پور يکي از معروف‌ترين نوازنده‌هاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت مي‌کند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خواننده‌هايي مثل محمد نوري و گروه‌هايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال مي‌کرد‌ه‌اند، همکاري داشته است.

مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد.

جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي مي‌كند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.

نيما بانكي/ ليلي رشيدي

7-خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترام‌السادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زي‌زي‌گولو» مي‌شناسيم. اما بعضي‌ها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكس‌هاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بوده‌اند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما.

ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفته‌رفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اين‌که امروزه به چهره‌اي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است. نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهي‌هاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب ال‌سي‌دي بيرون گذاشته، ديده‌ايد. حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي مي‌كند.

يوسف مراديان / سارا خوييني‌ها

8- همين اواخر بود كه از سارا خوييني‌ها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفاده‌هاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش مي‌شد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي مي‌كرد.

خوييني‌ها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌كردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبلي‌شان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه مي‌دهند؛ از جمله خوييني‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلي «بي‌صدا فرياد کن» حتما ديده‌ايد.

فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري/ عسل بديعي

9-اين 3 بازيگر، معروف‌تر از آن هستند كه بخواهيم معرفي‌شان كنيم. فريبرز عرب‌نيا به ترتيب با آتنه فقيه‌نصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آن‌ها جدا شد.

عرب‌نيا که اغلب، او را با بازي‌هاي چشمگيرش در فيلم‌هاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر مي‌آورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه مي‌شود. آتنه فقيه‌نصيري نيز که در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساخته‌ي کيانوش عياري، شروع شد.

 

روش‌های جلوگیری از عاشق شدن! چهار شنبه, Jul 30 2008 










چه شخصیتی دارید! پنجشنبه, Jul 17 2008 

این تست فقط شامل سه پرسش است و جواب این پرسش‌ها شما را شگفت زده خواهد کرد. فقط جواب‌ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل می‌کند، وقتی که باز است بهتر عمل می‌کند. اگه به جواب نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.

خوب اول یه کاغذ و قلم بردارید و جواب‌ها را بنویسید این یک تست صادقانه است.

حالا شروع کنید
1) نام‌های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قرار دهید
گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک

2) یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید
سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا

3) به کسانی فکر کنید که شما را می‌شناسند و برای شما مهم باشند و آنها را به رنگ‌های زیر ربط دهید فقط افراد تکراری نباشند
زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز

توجه: جواب‌های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست

حالا تعابیر و تفاسیر جواب‌هایتان را بخوانید
1) …
گاو یعنی “کار”
ببر یعنی “غرور و فخر”
گوسفند یعنی “عشق”
اسب یعنی “خانواده”
خوک یعنی “پول”

2) …
توصیف شما از سگ “شخصیت شماست”
توصیف شما از گربه “شخصیت شریک زندگی شماست”
توصیف شما از موش صحرایی “شخصیت دشمن شماست”
توصیف شما قهوه “تعبیر شما از رابطه زناشویی”
توصیف شما از دریا “زندگی خود شماست”

3) …
زرد “کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد”
نارنجی “کسی که به نظر شما دوست واقعی شماست”
قرمز “کسی که شما به او عشق می‌ورزید”
سفید “جفت روح شماست”
سبز “کسی که تا آخر عمرتان او را به خاطر خواهید داشت”

نتيجه خيانت مردان جمعه, Jul 11 2008 

هر انسانی چه مرد و چه زن از خيانت در زندگی مشترك متنفره و افراد مختلف با توجه به تربيت اجتماعی‌شان, عكس العملهای متفاوتی رو نسبت به طرف خيانتكار نشون ميدن. به تصاوير نگاه كنيد بقيه ماجرا دستگيرتون خواهد شد.


عكس العمل خانمی نسبت به خيانت شوهرش اين بود كه يك آگهی با نام “سگ گمشده” چاپ كرد و آنرا در بين دوستان و محله خود پخش نمود. قسمتی از مضمون آگهی اين است: “سگ گمشده” او (استيون) آخرين بار در يك دوربين مخفی (كار گذاشته شده) مشغول خيانت به همسرش وداشتن رابطه (جنسی) با بهترين دوست زنش ديده شده است.

 


اين خانم كه از خيانت همسرش عصبانی بود با رنگ بر روی ماشين او نوشت: اميدوارم (آن زن) ارزشش رو داشته باشه!!

 


خانم ديگری پس از آگاهی از خيانت شوهرش, اول اساس و لباسهای او را از خانه بيرون انداخت و بعد هم با رنگ اسپری روی گاری حامل اثاثيه نوشت: شوهر خيانت كار!

 


اين خانم كه از خيانت همسرش عصبانی بود با رنگ بر روی ماشين او نوشته است: حرامزاده اميدوارم (آن…..) ارزشش رو داشته باشه!!

 



خانمی هم با رنگ بجان ماشين شوهر خيانت كار افتاد….و واقعا افتاد

 


اين يكی ………….واقعا مرد خيانت كار شانس آورد موقع عمليات خانم عصبانی, اونجا حضور نداشت والا يكی از اين كلنگ‌ها روی سر اون فرود ميآمد.

 


خانم كه از خيانت دوست پسرش بسيار عصبانی شده بود اول اين بلايی رو كه ميبينيد به سر ماشين دوست پسرش آورد و بعد هم يادداشتی از قبل آماده شده‌ای رو بصورت تابلو در محل و دركنار ماشين نصب كرد…!!
سلام استيون! حالا توجهت رو جلب كردم؟ من همه چيز رو درباره اون دختره ميدونم. تو يك آدم كثيف , آب زير كاه, هرزه و …. هستی! همه چيز روی نوار ضبط شده! (راه انكاری نيست) من هزينه اين تابلو رو هم از حساب بانكی مشتركمان پرداخت كردم اينم برای اينكه بيشتر بسوزی

 


آقايان مواظب باشيد با يك همچون صحنه‌ای مواجه شديد ديگه زحمت خونه رفتن و توضيح دادن و…. رو به خودتون نديد. چون دل شير ميخواد با يك همچون خشمی مواجه بشيد!

خاطرات يك دانشجوی دم بخت! یکشنبه, May 18 2008 

دوشنبه اول مهر: امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم؟ كلاس ادبيات اينجاست؟ خنديد و گفت: بله، اما تشكيل نمي شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاسها تشكيل نمي‌شود و خنديد
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي‌خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:”دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟” يكي از پسرهاي كلاس گفت: لابد ايشان خواب بودن. من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند

چهارشنبه: امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي‌كرد، من قبول نمي‌كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه‌ي خودم باشد!

جمعه: امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي‌دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي‌شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

سه هفته بعد شنبه: امروز سرم درد مي‌كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه‌اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه‌اش بروم مي‌گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي‌خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نميدهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه: امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم ميخواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش ميشوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نميدهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم‌هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي‌تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي‌كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي‌گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم “ساناز” خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

ترم آخر: امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من ميدانم مي‌ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم!

برگرفته شده از روزانه

برگه‌ی بعد »