عكس عاشقانه دوشنبه, Jun 30 2008 

 

حاج محمود : میگم یکی از اینا به جرج بوش میزنم چطوره؟هوگو : نه به نظر من فن یکی مونده به آخر استاد رو بزن جمعه, Jun 27 2008 

 

بدون شرح چهار شنبه, Jun 25 2008 

 

 

 

 

 

فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک چهار شنبه, Jun 25 2008 

پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

 

رييس جمهور به روايت تصوير چهار شنبه, Jun 18 2008 

میشد حدس زد که اعتقادات دینی محمکی دارد

 


مرد ناشناسی که به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی می‌گذاشت

 


جنگ شد با دوستان به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان به قدرت رسیدند

 


یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود

 


 

 

کسی صدایش کرد و او با روی خوش از خواب بیدار شد

 


ورزش روزانه‌اش را کرد

 


کفش‌هایش را پوشید تا به مسجد محل برود

 


سر نماز بود که کسی او را صدا زد

 


 

 

گفت : الان میآیم و سریعا از مسجد بیرون آمد و کفشهایش را پوشید

 


 

با لبخند همیشه‌گی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟

 


گفتند: مهم شدی و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.

 


 

 

گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت هشت صبح هم نیست!

 


 

چون کسی او را نمیشناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند .

 


و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کند و طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.

 


 

 

 

قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوه‌گویان شرق و غرب و مخصوصا اصلاح طلبان بزند.

 


او در دو مرحله مشت‌هایش را گره کرد.

 


 

 

 

برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.

 


مردم از این ساده گی او لذت میبردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می کردند.

 


 

 

 

که گاهی ابراز احساسات شدیدی میکند.

 


و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک میکشد!

 


 

شناسنامه‌اش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.

 


مسیر از اول مشخص بود

 


فقط کافی بود او دوباره کفشهایاش را به پا کند

 


 

 

 

و لباس رزم بپوشد

 


و از قویترین مردان جهان کمک بگیرد

 


 

 

 

تا به حلقه‌ی قدرت، وارد شود.

 


تا بتواند به پشتوانه‌ی قدرت نظامی،

 


 

 

 

و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،

 


 

راه امامش را ادامه بدهد

 

البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.

 


 

 

 

تواناییهای خودش نیز به کمکش آمدند

 


 

تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله ای از نور فرو برود.

 


 

 

 

و در هنگام عبادت کفش‌های کذایی را به پا کرد

 


تا به سمت قدرت حرکت کند

 


 

 

 

و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .

 


او چهره‌های دوست داشتنی فراوانی دارد

 

گاهی رفتگر شهرداری است

 


 

 

 

گاهی یک بلوچ

 


گاهی یک روستایی شاد

 


 

 

 

گاهی یک عرب تمام عیار

 


 

و گاهی دیگر نمی‌داند که کیست

 


و با اتکا به خدا در هر جایی

 


 

 

 

ولو در خانه‌ی خدا

 


 

 

 

برای رسیدن به حق مسلم مردمش دلسوزی می‌کند

 


 

 

 

او از خودش چنین سیاست مداری به تصویر کشیده است

 


خدا عاقبت ما را به خیر کند

 

روشي براي بيشتر خوشتيپ شدن پسرها سه شنبه, Jun 17 2008 

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند جمعه, Jun 13 2008 

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

   

 
 


 

عكسهاي عجيب و خنده دار جمعه, Jun 13 2008 

بپا رو سرت نرينه

 

 

حاج اقا داره از اون فيلما نگاه ميكنه

 

دستشويي فيلي

 

 

 

 

 

 

تو ميتوني رو اين بشيني

 

 

 

 

 

تك چرخ با كالسكه

 

عكسي عجيب از احمدي نژاد دوشنبه, Jun 9 2008 

 

جون من قيافه رو نگاه كن شبيه همه چي هست جز رييس جمهور اخه من موندم اين واسه مردم چي كار كرده كه مردم دارن خودشونو ميكشن مگه غير از اينه كه … تو مملكت.

نظر شما چيه.

عكس جالب وبسيار خنده دار از احمدي نژاد دوشنبه, Jun 9 2008 

 

برگه‌ی بعد »